تبليغاتX
بفرما لواشک ...
از همه رقم
گاهی احساس می کنی تنهایی تا بیخ گلویت آمده و اگر ذره ای جا به شوی خفه ات میکند.

گاهی تنهایی مثل چاهی می شود عمیق سر راهت.

میبینی که ذره ذره در وجودت رخنه میکند و با خود یاس می آرود.

در این دنیا دردهای بسیاری درمان ندارند.

تنهایی درد بی درمان است.

تنهایی زهر است در جام زندگی.

امروز کودکی متولد شد.

شاد نشدم. نخندیدم. حتی لبخند هم نزدم.

گریستم. از عمق وجود گریستم.

غم واژه ی مرموزیست.

غم که می آید شور ،نشاط و امید را با خود میبرد.

غم وجودت را متلاشی میکند.

دستانت را سست میکند.

صدایت را میلرزاند.

پاهایت را بی قوت میکند و چشمانت را ......................................... بارانی.

شاید تنها خوبی غم این باشد که با وجودش دیگر چیزی برایت مهم نمی شود.

آن موقع است که در برابر مهم ترین مسائل می گویی : شد شد ، نشد نشد.

ناهید میگفت: چند وقت است بزرگ شده ای . شده ای من. لبخند میزند.

لبخند میزنم. لبخندم آنقدر تلخ است که هیچ کس را یارای تحملش نیست.

ناهید همیشه آرام بوده . آرام آرام. گاهی به وقارش حسودیم میشود.

ناهید نمیداند که اگر دختری پرشور آرام شود یعنی بیمار است نه بزرگ و باوقار.

گاهی بعضی درد ها انگار ساخته شده اند که تنها ته دلت جا خوش کنند.

ته دلت سنگین می شود.

آنقدر سنگین که نمیتوانی به زبان بیاوریش.

حتی نگاهت هم نمیتواند به عزیزانت بفهماند که ...

بعضی دردها را نمیتوان گفت، نمیتوان نوشت، نمیتوان نقاشی کرد.

بعضی دردها را تنها باید کشیده باشی تا بفهمیش.

امشب نگاه های شمسی جون شمس العماره چه قدر مثل نگاه های این اواخر من است.

 

گاهی حماقت پشت در ایستاده و منتظر است تو کلید آیفون را بزنی تا بپرد تو ...

دوست داری اسمش را بگذاری شجاعت، دل به دریا زدن یا  .... اما ته دلت خوب میداند وقتی نمیشود که بشود، وقتی هیچ امیدی به، به سرانجام رسیدن این کار نیست شجاعت و دل به دریا زدن حماقت است.

دوست دارم احمق باشم. لااقل الان.

نمیشود؟؟؟ تنها این بار! تیریست در تاریکی.

می گوید:

هر چه پیش روی سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

نمیدانم خیر این احساس های عجیب و غریب چیست اما تنها میگویم :

مرا این عزت بس که بنده ی تو باشم.

و این فخرم بس که پروردگارم تو باشی.

تو آنچنانی که من دوست دارم.

پس مرا آنسان که می خواهی بگردان.


لواشک، فراموش شده ای را می ماند. مثل من.

خواستم احساسات این روزهایم  را با او زمزمه کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:7  توسط لواشک غیر بهداشتی  | 
1.

هیچ گاه به سوسکی که از دیوار سرامیک دستشویی بالا میرود ولی میفته پایین نخند! باز به همت اون!!


2.

هیچ گاه به وبلاگی که 6تا صاحاب داره ولی هیچ کودوم توش پست نمیزنن نخند! باز به همتشون!!


3.

هیچ گاه به بیننده ی بیکار وبلاگی که 6تا صاحاب داره ولی هیچ کودوم توش پست نمیزنن نخند! هاهاها

نمیتونم نخندم

وبلاگ بی صاحاب نه پست داره نه صندلی اون وقت ... خانوم میاد توش نظر میده!!
هاهاهاها

مردم از خنده

!!!

نظرات تحلیلی

هاهاهاها

البته سعی کن هیچ گاه نخندی!! باز به همت اون!!

_________

دلیل زدن این پست مورد سوم بود و بس!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:29  توسط لواشک بهداشتی  | 

بی‌تو ای جان جهان، جان و جهان را چه‌کنم؟

خود جهان می‌گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم‌نم اشکی شد و رفت

خانه ابری‌ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می‌زنم و می‌گریم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب "حیّ علی ...!"لقمه‌ی نوری برسان

سحر از راه رسیده‌ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند

کشته‌ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:15  توسط لواشک تلخ  | 

چهل روز گذشت

چهل روز پیش این وبلاگ نگون بخت آپ شده و... والسلام

صداشو میشنوم که میگه:" آآآآآآآآآآی اعضا محترمه و محترم، منو دریابید


پینوشت:بهتره یه جلسه بذاریم ، نه؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:27  توسط لواشک غیر بهداشتی  | 

معمولاً براي ورود به پاسخ چنين پرسش هايي مي بايست از يادآوري لايه لايه بودن واقعيت اجتماعي و پيچيدگي ها و ظرافت هاي بي پايان آن آغاز کرد و اين که هيچ توضيح و تبييني قادر به منعکس کردن تمامي اين پيچيدگي ها و ظرافت ها نيست. با اين يادآوري به سراغ پاسخ مي روم. از نظر من پاسخ به اين پرسش اصلي دارد و فرعي که بي ارتباط با هم نيستند:

فرع ماجرا. طي 15 روز گذشته به صورت مستقيم و غير مستقيم درگير بحث هاي متعددي با قائلان به افسانه تقلّب 11 ميليوني بوده ام. در اکثريت قريب به اتفاق موارد بحث راجع به فرآيند انتخابات و تقلب احتمالي صورت گرفته در آن عمري بين 5 تا 7 دقيقه دارد و بلافاصله به بحثي سياسي، مديريتي و اخلاقي درباره خوب يا بد بودن دکتر احمدي نژاد منتهي مي شود. « من کاري به اين حرفا ندارم ولي آخه احمدي نژاد ... هاله نور ... تورم ... کردان ... » واقعيت امر آن است که بخش قابل توجهي از ناباوري طبقه متوسط جديد تهران نشين1 نسبت به نتايج انتخابات نه محصول شواهد و دلايل ذکر شده براي تقلّب ( کدام شواهد؟ ) و نه حتي شگفت انگيز بودن خود نتيجه، بلکه محملي جديد براي امتداد خشم و کدورت برانگيخته شده در اين طبقه است. باري، آنها از دست احمدي نژاد خيلي دلخور و عصباني اند و اين دلخوري وجوه مختلفي دارد. بخشي از مطلب اين است که به هر حال طبقه متوسط جديد تهران نشين، به لحاظ ارزش ها، ايستار ها و سبک زندگي، نزديک ترين نيروي اجتماعي ايران به گزاره هاي مدرنيستي است و از اين جهت به طور طبيعي همين طبقه مي تواند تکيه گاه جريانات سياسي تجدّدطلب باشد. کما اينکه حتي در منازعات سياسي سالهاي آغازين انقلاب همين طبقه ( که البته به مراتب کوچک تر از حال حاضر بود ) خاستگاه اغلب هواداران جريانات معارض بود.

امّا اين تمام مطلب نيست و در « مورد عجيب محمود احمدي نژاد » اين خشم و کدورت وجه ديگري هم دارد. عباس عبدي در فاصله چند روز مانده به انتخابات سوم تير 84 نامه اي به عطريانفر نوشته بود. در آن نامه عبدي گفته بود با توجه به صحنه انتخابات تنها شانسي که براي پيروزي آقاي هاشمي داريم اين است که در مردم نسبت به احمدي نژاد نفرت ايجاد کنيم . شايد همين خط بود که به آن حجم عظيم تهمت، توهين و تخريب در چند روز منتهي به سوم تير انجاميد. نسبت هايي چون شلاق زن، تير خلاص زن، فاشيست، متحجر و ايده هايي چون ديوار کشيدن در پياده رو ها و تعطيل کردن بورس و تغيير نام سمند به ذوالجناح و ... . اتفاقي که عبدي به آن علاقه مند بود تا قبل از انتخابات 1384 به موفقيت چنداني نرسيد و حتي بعضاً اثر عکس - در افزايش محبوبيت احمدي نژاد - به جا گذاشت. اما اين پروژه به نحوي مداوم طي 4 سال رياست جمهوري احمدي نژاد هم ادامه يافت و به لطف استمرار 4 ساله موفقيت قابل ملاحظه اي در ميان طبقه متوسط جديد تهران نشين کسب کرد. از حق نبايد گذشت که خود دکتر، اطرافيان او و بسياري از ما ( به عنوان هواداران احمدي نژاد ) نيز در مواردي با پاره اي رفتارها و گفتارها به تکميل پازل مديران « پروژه توليد نفرت » پرداختيم!

« پروژه توليد نفرت » طي 3 ماه منتهي به انتخابات رياست جمهوري 1388 به نقطه اوج رسيد و اگر چه با زيرکي باور نکردني دکتر احمدي نژاد امکان گسترش عرضي در ايران پهناور 70 ميليوني را نيافت ولي در جريان مبارزات انتخاباتي به لحاظ عمقي در طبقه متوسط جديد تهران نشين به شدت توسعه پيدا کرد. براي آنها اين باور عميقاً دروني شد که دولت نهم و رييس آن از هر لحاظ بدترين و واجد جميع رذايل و خصال منفي است. به شيو? سال 84 در اين مسير همه آنچه که مي شد احمدي نژاد را با آن مورد اهانت و تحقير قرار داد، حتي ويژگي هاي ظاهري و فيزيکي مجدداً مورد استفاده قرار گرفت.

براي شهروند طبقه متوسط جديد تهران نشين با چنين حال و هوايي، خبر پيروزي قاطع احمدي نژاد در انتخابات چيزي از جنس خبر از دست دادن همه بستگان درجه اول در يک سانحه رانندگي است!! ( براي رعايت قوانين کپي رايت بايد بگويم که اين تشبيه را از برادر هوشمندم، مهدي شاه آبادي وام گرفته ام ) علاقه مندي به باور نکردن اين خبر مهيب ارتباط چنداني با عدم احتمال وقوع يا شواهد مخالف آن ندارد. فرياد فرد داغديده بر سر حامل خبر: « محاله! ... تو داري دروغ ميگي!! » در حقيقت حاکي از عمق اندوه حاصل از دريافت خبر است و پناه بردن موقت به انکار براي به تعويق انداختن مواجهه با داغ توصيف ناشدني آن. دوستان روانشناسي خوانده بهتر مي توانند توضيح دهند در مواردي که اين انکار و پرهيز از مواجهه با واقعيت تداوم يابد، چگونه بايد مورد تعامل قرار گيرد.

اصل ماجرا. انتخابات دوم خرداد 76، در کنار همه پيامد هاي ريز و درشتي که داشت، به شکل گيري ذهنيتي در ناخودآگاه جمعي طبقه متوسط جديد تهران نشين منجر شد. اين ذهنيت عبارت بود از تصور ( خيلي وسوسه شده ام که بنويسم توهم! ) خود به عنوان تمام يا بخش اصلي ايران و بلندگوي عام و صداي واقعي جامعه ايراني. اين البته درست است که در انتخابات دوم خرداد طبقه متوسط جديد تهران نشين به نحوي مؤثر در رقم خوردن پيروزي تاريخي خاتمي نقش داشت. امّا علاوه بر آنان، رأي 20 ميليوني شامل بخش هاي وسيعي از حاشيه نشينان و فرودستان شهري، روستائيان، ساکنان بخش ها و شهر هاي کوچک دور از مرکز و حتي متدينان سنتي و انقلابيون ناراضي ( آمار صندوق هاي شهرک شهيد محلاتي که از ياد نرفته است؟ ) مي شد.

امّا در عمل اين مطالبات طبقه متوسط جديد تهران نشين ( بگذريم که آن هم اقليتي از اين طبقه ) بود که به مثابه « پيام دوم خرداد » تفسير شد. انتخابات رياست جمهوري سال 84 و شکست معين در دور اول و هاشمي در دور دوم به رغم حمايت چشمگير طبقه متوسط جديد تهران نشين از آنان مي توانست به معناي بطلان ذهنيت نادرست بر آمده از دوم خرداد 76 باشد. در وضعيتي طبيعي فرداي انتخابات سوم تير بايد اين حقيقت روشن مي گرديد که طبقه متوسط جديد تهران نشين فقط بخشي از ايران بزرگ است و نه همه يا حتي اکثريت آن. ولي آنان با خلق يک افسانه از پذيرفتن اين معنا طفره رفتند : افسانه تحريم. « ما نيامده بوديم ... » .

موسوي در انتخابات 22 خرداد 88 در شرايطي که طبقه متوسط جديد تهران نشين تمام هستي خود را بر سر پيروزي او قمار کرده بود، شکست خورد. در مشارکتي فوق تصورات، « افسانه تحريم » دود شد و به هوا رفت. طبقه متوسط جديد تهران نشين به افسانه اي جديد تمسّک کرد : « افسانه تقلّب 11 ميليوني !! »

استفاده از تعبير « طبقه متوسط جديد تهران نشين » آنگونه که در اين متن صورت گرفته خالي از پاره اي سهل انگاري ها نيست. سهل انگاري هايي از اين جنس که اين طبقه به لحاظ جغرافيايي صرفاً به تهران و حتي کلانشهر هاي کشور تعلق ندارد و با شدت و ضعف در سراسر جغرافياي ايران گسترده است و يا اين که چنين طبقه اي آنچنان که از دعاوي اين متن بر مي آيد، يکدست و منسجم نيست و خود واجد تنوعي از رويکردها و سلايق فرهنگي و سياسي است. چنان که بنا بر برخي تخمين ها 20- 25 درصد از شهروندان « طبقه متوسط ... » در انتخابات 22 خرداد آراي خود را به نام دکتر احمدي نژاد به صندوق ريخته اند. اميد است که چنين ساده گيري هايي جانمايه بحث را در پوشيدگي قرار ندهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:46  توسط لواشک تلخ  | 

با سلام

عجباااااا عجبا اااا .... این انتخابات هم شده یه درد سر و یه استرسور(stressorیا استرس زا) برای مملکت و اهالی اونها به خصوص قشر فهیم ، عزیز ،فعال و پویای جوان..... من جمله شخص شخیص و عزیز لواشک تلخ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 22:18  توسط لواشک تلخ  | 
درسته من طرفدار هیشکودوم از سبز و آبی و زرد و قرمز نیستم

و فقط معتقدم به نظام!!
ولی خب:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 20:55  توسط لواشک بهداشتی  | 
 

 

من یه دخملم....                                                          (وارد پی نوشت شوید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:13  توسط لواشک  | 

نمی دونم چی شد که شدیم عضو این جا...نمی دونم چی شدکه شدیم

 دیش دیش!...این فضا و اسم خاصش و  اتفاقاتی که تاحالا توش افتاده

یه خرده آدمو موقع نوشتن دچار سردرگمی میکنه... دچار بحران هویت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 20:35  توسط دیش دیش  | 

اساسنامه ی وبلاگ - اعضاء محترم! ...

سلام

این پست صرفا جهت اطلاع اعضاست. اما از اون جهت که ما از مردم چیزی پنهون نداریم (!!) علنا می گیم تا دیگران هم بدونن. عارضم به خدمت تک تک اعضا که:

۱- این وبلاگ باید هر هفته دو بار در روزهای جمعه و دوشنبه به روز شود و دوستان موظفند خود را در قبال به روزرسانی این نوشتارگاه مسئول بدانند و نسبت به این امر کوتاهی نکنند.

۲- اعضا باید توجه داشته باشند که این جا وبلاگ شخصی نیست؛ بنا بر این در درج مطالب کاملا آزاد نیستند، چه از جهت تعداد پست ها و چه از جهت محتوا (کمیت و کیفیت)

۳- هریک از اعضاء موظف است حقوق دیگر اعضاء را محترم بشمارد. به عنوان نمونه برخی از اعضاء متاسفانه هنوز موفق به درج مطلبی نشده اند! و علت هم -بی برو برگرد و بی چک و چونه- تضییع حقشون از جانب دیگر اعضاست! کوتاه سخن این که همه ی دوستان باید نوبت را رعایت کنند.

۴- با توجه به این که ما الان 6 عضو رسمی داریم با یک جمع و تفریق ساده به این نتیجه می رسیم که هر عضو، هر سه هفته یک بار اجازه درج مطلب دارد. و به عبارت دیگر هر عضو، هر سه هفته یک بار "موظف" به درج مطلب در این فضای مجازی می باشد. (لازم به ذکر است که در صورت افزایش اعضا به طبع امکان درج مطلب توسط هر عضو از "سه هفته یک بار" به مدت زمان بیشتری، متغیر خواهد بود.)

5- اعضاء محترم توجه داشته باشند از نقل مطالب از دیگران خودداری کنند. به عبارت ساده تر از کپی پیست کردن مطالب به جد اجتناب کنند و در صورت نیاز به نقل مطلبی، می توانند لینک آن را در ذیل پست خودشان یا در بخش لینک های روزانه قرار بدهند.

6- باید توجه داشته باشیم که این محیط ، فضایی غیر از وبلاگ شخصی دوستان است. بنابراین مطالبی که در این جا نوشته می شود لطفا در وبلاگ شخصی درج نشود و بالعکس. البته اعضا در صورت نیاز می توانند به مطالب وبلاگ شخصی خود لینک دهند.

۷- بنا بر آن چه که گذشت ترتیب نوبت به روز رسانی اعضاء به شرح ذیل می باشد:

دیش دیش
لواشک
لواشک غیر بهداشتی
لواشک تلخ
لواشک بهداشتی
لواشک انار

تبصره: البته در مواقع خاص اعضاء می توانند جابجایی های موقت را اعمال کنند. البته با توافق یکدیگر.

۸- به این جا هم نگاهی دوباره بندازید. تمامی مفاد اساسنامه ی اولیه پابرجاست.

۹- لطفا تمامی دوستان اعم از اعضاء و خوانندگان محترم هرگونه پیشنهاد و نقطه نظر خود را در مورد بهتر شدن این محیط اعلام بفرمایند تا در ذیل این مطلب درج شود.

پیشنهادات:

الف - پیشنهاد ارائه شده توسط "لواشک بهداشتی" این است که جهت سهولت امر در دستیابی خوانندگان به مطالب قدیمی تر و همچنین حفظ زیبایی ظاهر وبلاگ، اعضاء محترم از هر متن خود، فقط و فقط سه خط را در صفحه ی اصلی و مابقی را در ادامه ی مطلب درج کنند. (این پیشنهاد از اولین پست بعد از این مطلب عملی خواهد شد.)

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 16:6  توسط لواشک انار  |